آقای دایی ؛ داور و شیث را سپر خود نکن // خود شما هم مقصری

انگار حواله دادن گناه ناكامي بر دوش ديگري، مهمترين وظيفه مجموعه پرسپوليس شده است!
دايي بعد از دربي، بار ديگر شكست تيمش را به گردن داوري مياندازد و خود را مبرا از ناكامي ميداند.
آقای دایی ، داوران اشتباه کردند . گل پرسپولیس کاملا صحیح بود . اما ...
آيا در چيدمان خود اشتباه نكردید؟ قرار دادن مجتبي شيري در تركيب اوليه و بعد هدر رفتن يك تعويض در نيمه دوم با ورود رضا نورمحمدي، چقدر به ضرر پرسپوليس تمام شد؟
آقای دایی ، با چه استدلالي به بازيكني مانند بادامكي كه در تمام طول فصل او را فقط يك بار در تركيب اصلي قرار داده بود چنان اعتمادي ميكند كه ميانه ميدان تيمش را به او بسپارد؟
دايي از تصميم غلط داور شكوه ميكند و ما بايد از او بپرسيم در تمامي نيمه اول متوجه ميل شديد استقلال به استفاده از كنارههاي زمين در زمان هجوم نشدی؟ آيا در تعويضهايت اشتباه نكردی؟ چرايي بيرون كشيدن فشنگچي، بزرگترين علامت سوالي بود كه نيمه دوم روي سر هواداران پرسپوليس نقش بست. شايد بيرون بردن فشنگچي لطفي بود در حق آندره لوييس و پروز مظلومي! دايي اما صرفا اشتباهات داوري را ميبيند. او هرگز نتوانست در روزي كه بهترين عنصر دفاعي استقلال در زمين نبود از سرعت و تكنيك مهاجمانش استفاده كند و دفاع كند استقلال را دور بزند. در عوض مجيدي و برهاني و در نيمه اول ميداودي همين برنامه را بارها و بارها روي دفاع پرسپوليس پياده كردند. مظلومي از تنها برنامه هجومياش يك گل ساخت و دايي همه چيز را روي شانههاي داور انداخت!
همين چشم بستن بر روي عيبها، دايي را از حركت رو به جلو باز ميدارد. دايي تا عيب خود و اشتباهاتش را نبيند قادر به اصلاح آنها نيست و اينكه ميبينيم كسي هم به او براي روشن شدن عيوبش كمك نميكند، بيشتر نگران آيندهاش ميشويم.
اما برسیم به داستان فردای دربی و ماجرای اخراج شیث ...
خبر اين بود :علي دايي يك روز بعد از داربي تهران شيث رضايي را اخراج كرد.
دليل تصميمي كه دايي اتخاذ كرد البته بسيار مختصر و ابهام برا نگيز بود،آنقدر مبهم كه مي شد از آن هر گونه برداشتي داشت:«بعد از بررسي فني بازي با ملوان و استقلال شيث از سوي دايي در اختيار باشگاه گذاشته شد.»
ابتدا ذهن ها به طرف اشتباهات فني شيث در اين دو بازي كشيده شد و اينكه رضايي هرگز آن بازيكني نبود كه پرسپوليسي هاي دو آتشه بخاطر دعوت نكردنش به تيم ملي بارها افشين قطبي را ملامت كرده بودند اما اصل داستان چيز ديگري بود.
شايد بسياري از پرسپوليسي ها ندانند كه در آلمان بين رضايي و دايي چه گذشت و احتمال دارد تا مدت هاي مديد هيچ كس از ماجرايي كه بين اين دو گذشت سر در نياورند اما از همان روز دايي ،شيث را دوست نمي داشت و همواره رابطه بين اين دو نفر بر خلاف آنچه در برخي از روزها و در مسابقات ديده مي شد چندان قوي و پايدار نبود.
بعد از دوسه بازي سكو نشيني و تحقير كاپيتان دوم و پر ادعاي تيم با بازي دادن به او در دقيقه نود، شايد تنها در اردوي كيش و آن مسابقات واليبال ساحلي معروف بود كه فاصله شيث و دايي را چندان زياد نمي ديديم وگرنه در همان بازي هاي ظاهرا دوستانه هم كري و كل كل بين اين دو نفر بر روابط بين يك سر مربي و كاپيتان دوم كاملا غالب بود.در واقع دايي هيچ گاه شيث رضايي را به عنوان كاپيتان تيمش نپذيرفته بود كه اگر اينچنين بود حد اقل يك بار وزماني كه كليه پرسپوليسي ها متفق القول معتقد بودند شيث بايد به تيم ملي دعوت شود او نيز پشت كاپيتان دوم تيمش در مي آمد و به قطبي تشر مي زد كه« اين شيث ما را هم ببين! »
دايي اما به خاطر اشتباهات ساير اعضاي خط دفاعي به رضايي ميدان داد اما انگار منتظر چنين اشتباهاتي از سوي شيث بود تا به بهانه اي او را كنار بگذارد.
انگار دايي بعد از اتفاقات اول فصل رضايي را با محروميت سنگيني درون ذهن اش جريمه كرده بود اما اين محروميت تعليقي بود و سر مربي پرسپوليس نه بخاطر تكرار بي انضباطي هاي شيث بلكه به دليل اشتباهات مكرر در حيطه فني ،اين محروميت را رسانه اي و اعمال كرد.
به هر روي به نظر مي رسد به غير از سابقه ذهني فوق العاده منفي دايي نسبت به شيث گروهي اين حركت سرمربي پرسپوليس را فرار به جلوي او بعد از شكست در داربي مي دانند و اينكه او مي خواهد همه تقصيرات را از گردن خود باز كرده و به عنوان مدعي همچنان بازيكنان و اشتباهاتشان را دليل اصلي ناكامي در 5 ديدار قبلي معرفي كند.
حال بايد منتظر بازگشت دايي از سوييس و شنيدن توجيهاتش براي ا تخاذ چنين تصميمي بود ؛توجيهاتي كه شايد پذيرش آن از همين حالا بعيد به نظر مي رسد.